انگار گفته بودی لیلی

نوشته ای از مه سا در معرفی کتاب,... | ۱۳۸۸٫۰۱٫۰۵ - ۸:۱۶ ب.ظ

leili2عنوان: “انگار گفته بودی لیلی”
عنوان به انگلیسی: “As if you had said Leylie”
ژانر: رمان فارسی
نویسنده: سپیده شاملو
درباره نویسنده:
سپیده شاملو متولد اسفند ماه ۱۳۴۷ خورشیدی و اهل تهران است. مدرک تحصیلی او کارشناسی زبان انگلیسی ست. مدتی مقالاتی درباره سینما می نوشت. اما با انتشار رمان “انگار گفته بودی لیلی” در سال ۱۳۷۹ نام او به عنوان داستان‌نویس مطرح شد و بر سر زبانها افتاد.
تاکنون از او دو رمان “انگار گفته بودی لیلی” (۱۳۷۹) و “سرخی تو از من” (۱۳۸۵)و یک مجموعه داستان با عنوان “دستکش قرمز” (۱۳۸۰) منتشر شده است.
رمان «سرخی تو از من» جزء سه رمان برتر جایزه‌ی روزی روزگاری شد.
سپیده شاملو برای کتاب “سرخی تو از من” نامزد دریافت جایزه پروین اعتصامی در بخش رمان شد.
آثار او مملو است از شخصیت های روان پریش که نشان از تلاش او برای پرداخت رمانی روان شناختی دارد. این حرکت در رمان های او نیمه تمام است هرچند خود هرگز به این امر معتقد نیست.

درباره کتاب:
انگار گفته بودی لیلی، برندهٔ جایزهٔ هوشنگ گلشیری برای بهترین رمان اول، در سال ۱۳۷۹ شد. از سال ۷۹ تا ۸۶ این کتاب ۹ بار تجدید چاپ شد و این میتواند نشانگر موفقیت این رمان باشد. او درباره اینکه تجدید چاپ و پر مخاطب بودن یک اثر نویسنده را به عامه پسند بودن متهم می کند، میگوید:
«وقتی ما در مورد یک کار عامه پسند صحبت می کنیم باید به تیراژ دو یا سه میلیونی فکر کنیم، آن هم در کشوری که هفتاد میلیون نفر جمعیت دارد. مثلاً کتاب های آقای ر.اعتمادی در زمانی که جمعیت ما خیلی کمتر از این بود چقدر تیراژ داشت؟ من می خواهم به این نتیجه برسم که عامه جامعه ما اصلاً کتاب نمی خوانند. اگر یک کتابی بعد از ۵ سال به چاپ هشتم می رسد تقریباً ۱۷ هزار نفر از یک جمعیت هفتاد میلیونی آن را خوانده اند. از این ۱۷ هزار نفر عده یی شان نویسنده اند، عده یی شان در شروع کار نویسندگی هستند، عده یی شان هم منتقد، عده یی دانشجوی ادبیات و هنر و… پس آن عامه یی که می گویند، بخش کوچکی از مخاطب را تشکیل می دهد. بنابراین ما اصلاً چیزی به نام ادبیات عامه پسند در کشور خود نداریم. منتها گاهی کتاب هایی نوشته می شوند که همان کسانی که خودشان هم نویسنده هستند و علاقه مند ادبیات هم هستند نمی توانند آنها را بخوانند. اینها کتاب هایی است که فقط برای صد نفر نوشته می شود و فقط صد نفر هستند که می توانند آنها را بخوانند. چیزی که به اسم ادبیات تجربی و نخبه گرا در کشور ما معروف شده. من با اینها مخالف نیستم، هیچ مخالفتی با هیچ جور ادبیاتی ندارم و کاملاً به دموکراسی ادبی معتقدم. از عامه پسند (اگر یک روزی در این کشور وجود داشته باشد و حداقل سرانه کتابخوانی ما را بالا ببرد) تا نخبه گرا، حتی اگر سه نفر باشند. من به همه اینها احترام می گذارم ولی در حال حاضر باید بگویم که سال ها است اصلاً ما چیزی به نام ادبیات عامه پسند نداریم. آن کتاب هایی که به نظر می آید پرفروش هستند هنوز هم خیلی مانده است که به مرز پرفروش برسند. پرفروش یعنی هری پاتر. کمتر نویسنده یی هم هست که از فروش کتاب ها میلیونر شده باشد و این را هم باید بگویم که این هیچ ارزش و اعتباری برای کتاب در کشور ما به وجود نمی آورد که افتخار کنیم ادبیات عامه پسند و پرفروش نداریم. این یکی از مشکلات عمده کشور ما است.»
در اینجا میتوانید نقدی از لیلا صادقی بر این رمان بخوانید.
خلاصه داستان:
کل رمان را میتوان به سه بخش تقسیم کرد. بخش اول که از زبان شراره روایت میشود خطاب به همسرش علی که سیزده سال قبل وقتی که بمبها از آسمان ریخته اند روی خانه همسایه، از ایوان پرت شده و مرده. بخش دوم از زبان مستانه به شراره که راجع به زندگیش با محمود حرف میزند و در مورد فرقه محمود و مریدانش. و بخش سوم از زبان شراره خطاب به مستانه که خواهر شوهرش است.
داستان غالبن حول محور شخصیت این دو زن و زندگیشان که تقریبن شباهتی به هم ندارد، میگذرد. شراره یک زن نیمه سنتی ست که علیرغم تفاوت شخصیتی زیاد با علی ازدواج کرده و بعد از مرگ او در زمان جنگ بار زندگی خود و تنها فرزندش را به سختی به دوش کشیده.
ابتدا بنظر میرسد که لیلی معشوقه پنهانی علی (همسر شراره) بوده است، اما در آخر معلوم میشود که چنین نبوده. یعنی در واقع اصلن معلوم نمیشود که لیلی دقیقن کیست. عده ای از منتقدان به سادگی میگویند که لیلی نام مستعاری بوده که علی در زندان برای همسرش شراره انتخاب کرده بوده، اما بنظر من اینطوری نیست. همه ما میدانیم که نام لیلی در ادبیات ایران سمبل معشوق است و بنظر من خانم شاملو انقدر ساده انگارانه لیلی را فقط به یک شخص نسبت نداده است. چون همانطور که شراره میگوید، محمود توی زندان از زبان علی نام لیلی را شنیده و به دنبال لیلی رفته، عکسش را هم دیده. و خب میبینیم که محمود دنبال مستانه رفته بوده، نه شراره. لیلی یعنی معشوق در تراژدی عشق. عشق را تراژدی میگویم اینجا چون پایان قصه لیلی و مجنون، و در اینجا شراره و مستانه چنین است. اما انگار توی واقعیت، حداقل توی واقعیت جامعه امروز ما، نقشها برعکس شده و بار دردی که باید کشیده شود، به دلایل مختلف امروز بیشتر بر دوش لیلی است تا مجنون.
داستان توی متن جامعه جریان دارد و درگیری زن امروز و زن سنتی و در کل جامعه زن را در رویارویی با مسایل امروز شرح میدهد. از مسایلی که به آنها اشاره میشود، موضوع جنگ ایران، موضوع فرقه بازی و فریبهای عارفانه و از این دست در جامعه و نیز مردسالاری ایرانی و… است.
شراره سنتی پس از گذشت سالها از مرگ علی هنوز درگیر اوست و لحظه ای نتوانسته از او رها باشد. حالا تصمیم گرفته بعد از سالها خود را رها کند و به دنبال سرنوشتی نو بعد از آن سالهای تلخ باشد. اما آیا موفق میشود؟ یک موضوع دیگر هم هست که شراره نمیتواند خود را جدای از آن ببیند. سیاوش تنها فرزندش.

«شب برام قصه سیاوش (فرزند) را می گفتی و من خوابم می برد. اما قصه لیلی را نگفتی. قصه زندان را هم تعریف نکردی. می ترسیدی تحمل نکنم؟ از این یار هم بندت محمود (دوست علی) هم چیزی نگفتی تو نمی گفتی یا من اجازه نمی دادم بگویی؟ مستانه(همسر محمود) گفت آنقدر برای محمود از لیلی گفته بودی که وقتی از زندان آزاد شده پیش خانم جان (مادر محمود) برنگشته یک راست رفته دنبال لیلی. برای من چرا نگفتی؟ شاید می ترسیدی حسادت کنم و با لیلی تو دربیفتم؟ ولی علی (همسر) خودت قضاوت کن. من آدم مطمئن تری بودم یا محمود برای از لیلی گفتن؟»


۵ پاسخ در "انگار گفته بودی لیلی" »

عزیزم چند نکته : اول زحمت بکش عکس کتاب ها رو هم بذار، دوم به همراه توضیح در مورد نویسنده یه عکس از نویسنده هم بذار. … فکر میکنم اینطوری جذابیت کار بیشتر می شه
و مهمترین نکته : خیلی خوشحالم که کارایی که دوست داری رو داری انجام می دی، همیشه در کنارتم تا همیشه بتونی به علایقت بپردازی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممنون گلم، به روی چشم

سایه
نوشته شده در فروردین ۸, ۱۳۸۸

بگذار این پیر زن کمی بخوابد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیسسسسسسسسسسسس بخواب

سایه
نوشته شده در فروردین ۹, ۱۳۸۸

ننه سلام
یا مثلا کاکا سلام
من محسن نامجو و جنون آشکار و نهانش راا دوست میدارم
آهنگ پیپ هم دقیقا از خود جنون نامجو بر آمده
منم دوستش دارم
د ه ا
deha
ها ها ها ها
حالا ببینا نمی زارن مثل سگ
کنار تو زندگی کنم!رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب ننه مگه من گفتم دوست نبدار؟! یا بندار؟!!


آمدم تا برای بودنت دعا کنم . ماه خواهر من …

مونسیقی نامجو روح سر گردان انسان عصر حاضره …

ننه
ننه
من گشنمه!
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
اینجا نمیشه کامنت خصوصی گذاشت؟شاید یکی خواست یه چیزی بگه ننه!د ه ا
من فیلتر شکن میخوام کمک!
با یه سری خزعبلات مبهمه دیگه که بماند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوب میشی آجی، من مطمئنم

پاسخ دهید