دو ترانه

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۹٫۰۳٫۰۵ - ۱۰:۵۶ ب.ظ

برای نوشتن در این روزهای کسل چی بهتر از دو ترانه جدید از داریوش قدیمی که تا ابد در آدم رسوخ می کند؟ از آن ترانه هایی که از جنس داریوش های ۱۷ سالگیت هستند. که می برندت توی خودت آنقدر که دنیا فراموشت می شود.
متن این دو ترانه به نام “سراب ردپای تو” و “دنیای این روزهای من” رو می نویسم و زیر هر ترانه لینکی برای دانلودشان
توی خودتان بروید:

“سراب ردپای تو”

سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من، تو گریه بیدارم

که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من، تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هرشب درارو باز میذارم

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من، تو گریه بیدارم

که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من، تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی

ترانه سرا: روزبه بمانی
آهنگساز: علیرضا افکاری

لینک دانلود

“دنیای این روزای من”

دنیای این روزای من هم قد تنپوشم شده…

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده این خونه رو با شمع روشن میکنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم

هر روزِ این تنهاییو، فردا تصور میکنم

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده این خونه رو با شمع روشن میکنم

دنیای این روزای من هم قد تنپوشم شده

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

ترانه سرا: روزبه بمانی
آهنگساز: علیرضا افکاری

لینک دانلود

کلیپ این آهنگ رو اینجا ببینید


همخانه

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۸٫۱۱٫۰۶ - ۱۰:۵۲ ب.ظ

Hamkhane

“همخانه” دردهای مشترک شیرین را به یادم آورد، و پیروزی غریزه، لذت این سرخوشی زودگذر را کامل کرد. قصه از همان روزهای نه چندان دور خیلی هامان می آمد. لازم نیست عینن تجربه اش کرده باشی. عطر فضا را که حس کنی، “نامجو” با صدای بیچاره کننده اش لذت درد را تکمیل میکند برایت.
من معمولن سعی میکنم هنگام نوشتن تیغ خشک انتقاد را به صاحبنظران همیشه منتقد بسپارم و لذت ها را تا انتها تنهایی بچشم.
“همخانه” فیلم بلند طنزگونه و امیدوارانه نیمه روشن فکری “مهرداد فرید” است که “بیتا سحرخیز” و “علیرضا اشکان” دو نقش اصلی آن را ایفا میکنند. برای دیدنش کمی دیر است.این فیلم محصول ۱۳۸۶ است. و “محسن نامجو” توی آن غوغا میکند.
“که در قماری هماره با ما به ظاهری گیج و نابلد عشق     نشسته اما همیشه از ما چه ماهرانه که میبَرَد عشق
دوباره آوخ که میخَلَد عشق      بگو که هو یا علی مدد عشق”
داستان کمی با داستانهای معمول سینمای ایران فرق میکند. شق القمر نیست اما فرق میکند. اینجا همینکه یک چیزی کمی فرق کند هم کافی ست تا ما بال بال بزنیم.
اینکه بازیگران آنقدرها که سینمای ایران میداند بازیگر نیستند برای من زیباست. منظورم این نیست که نابازیگرند. سوپر استار نیستند. در چنین شرایطی فیلم میتواند هنری تر باشد و من این را دوست دارم. چهره ها باورپذیرند. مثلن دو تا آدم چهل و چهار ساله نقش دو تا جوجه دانشجو را بازی نمیکنند. و تو میتوانی باورشان کنی.
بازی ها چندان قوی نیستند اما دلنشینند. با این وجود میشد که بهتر باشند. جای کار داشت. مثلن با لهجه حرف زدن میشد قوی تر باشد. اما بهرحال فکر میکنم همین جو حاکم شهرستانیها فضا را برایم جذاب کرده بود. البته بغیر از سر و صداهای دیوانه “نامجو”.
در نهایت باید بگویم فیلم موضوع و داستان و فضای جالب و متفاوتی داشت، اما آنچه باعث شد ببینمش و آنچه باعث شد درباره اش بنویسم، همان هنرمندی نامجو بود و بس. و لذت دیدنش که از آغاز شبه رقصهای دخترک با موزیک و هی هی های نامجو آغاز شده بود، با پایان فیلم و لبخند پیروزمندانه پسرک پشت میله بازداشتگاه و آغاز کلام “نامجو” به اوج خود رسید.

موسیقی فیلم همخانه با صدای نامجو را از اینجا دانلود کنید.

که در قماری هماره با ما به ظاهری گیج و نابلد عشق
نشسته اما همیشه از ما چه ماهرانه  که می برد عشق
دوباره آوخ که می خلد عشق
بگو که هو یا علی مدد عشق
درد بگذارد میان کاسه ات
دشمن همخانه ی هم کاسه ات
با جناب حضرتش آداب نیست
شطح و طامات اش همین تیر و کمان
قهقه آیینه در تشریف سنگ
اره بر پاهای استدلالیان
تیله بازی کردن با انجم است
مهره ی زاپاس، آس پنجم است

که در قماری هماره با ما به ظاهری گیج و نابلد عشق
نشسته اما همیشه از ما چه ماهرانه  که می برد عشق
دوباره آوخ که می خلد عشق
بگو که هو یا علی مدد عشق
غرش توفنده بر فانوس ما
مرگ افلاطون و جالینوس ما
میکس وار اختیار و لاجرم
فایل شادی از پس ِ پسورد غم
زخم را با زخم مرهم کردن است
داستان ِ خوب ِ روکم کردن است
یادگاری بر تن سنگ لحد
بازی نرد  است و تاس بی عدد
حکمت دیرین کفش پابه پا
یادگار گنبد دوار ما

راستی شعر این ترانه از “احمد اخوان” است.


بوی ماه مهر یا فصل کبوتر

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۸٫۰۷٫۰۱ - ۳:۱۸ ق.ظ

به همه معصومیتهای خوب کودکی:

Kid-Mah
اون روزگار کودکی فصل کبوتر                         شیرین ترین قصه هاست تا روز آخر

با قیل و قال مدرسه اون ساده جوشی             تو کوچه ها آتیش سوزوندن بازیگوشی

می شد رها شی  کودکانه در همیشه           از پاره سنگی تا به دل تنگی شیشه

بادبادک فانوسی و ابرای پاره                         شب های صاف و تیله بازی با ستاره

از شادی یک روز جمعه جون گرفتن                 رنگین کمونی از دل بارون گرفتن

ترس از جریمه، خط بد، دل خونِ گریه                 بازم تو و مشق شب و قانون گریه

دستای خاکی و نجیبت کوچولو کو                  جای کبود ترکه های آلبالو کو

ای کودکی کاش بوی معصومت چو گل بود          از دره های زندگی سوی تو پل بود

لینک دانلود آهنگ با صدای قاسم افشار


“نامجو” کاما “خاتمی”

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۸٫۰۴٫۲۹ - ۱:۴۷ ق.ظ

گوگل ریدرم رو چک میکردم که به دو تا لینک دوست داشتنی برخوردم. یعنی لینک دانلود دو کار جدید از محسن نامجو. از آنجا که ذوق زده شده ام، در حالیکه دارم موزیک هارو دانلود میکنم برآن شدم که لینک دانلود رو برای استفاده عموم “تر” در اختیار موجودات علاقمند و خوشحال شونده قرار بدم. این پست به این منظور میباشد و هرگونه ارزش و اعتبار دیگری هم دارد.
آهنگ اول به نام “دختران فراری” که از اینجا دانلود کنید

mp3_white_green_db_glow_1
آهنگ دوم به نام “اکس” که از اینجا دانلود کنید.

پ.ن: ای کلک نامجو، نکنه زدی تو خط اکس زبونم لال!

پ.ن ۲: روز ۲۳ خرداد بود که از خواب بیدار شدم و بعد از اینکه یک بمب توی سرم خورد، توی بلاگ نوشتم بابا اصلن نتیجه این انتخابات معلوم الاحوال رو به رفراندوم بزارید. هیشکی گوش نکرد، تازه منم به دلایل امنیتی مجبور شدم اون پست رو به حالت خود سانسوری به مقداری سه نقطه تبدیل کنم!
حالا بعد از این همه بدبدختی آقای خاتمی فکر کنم از رو دست من تقلب کرده و گفته که بیاین مشروعیت نظام رو به رفراندوم بگذارید! حالا یعنی به حرف عمو خاتمی گوش میدن یا اونم بعد باید بره سه نقطه بزاره؟!

پس از یک شب نوشت: من از نامجو خیلی خیلی بیشتر از اینها انتظار دارم. آرزو میکنم که نامجو باز همان نامجو باشد. یعنی اینکه نامجو باید بترکونه، قبلن درباره آهنگ”پیپ” نوشته بودم که در حد انتظارم از نامجو نبود الان بگویم پیپ رو بیشتر از این دو فقره! پسندیدم.

آهاااااااااااااای نامجووووووووووو برگرددددددددددددددددد.

منتظریم.


“فصیح” دوست داشتنی من هم رفت

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۸٫۰۴٫۲۷ - ۶:۲۳ ق.ظ

“دریغ و درد
هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود”

fasih-001m

نمیدانم چه اصراری ست که این روزها پشت سر هم از مرگ کسانی بگویم که رفتنشان درد دارد برایم. انتظار نداشتم این بار نوبت “جلال آریان” دوست داشتنی من در روزهای اهواز باشد. “آریان” مهربان شرکت نفت آبادان، سر کلاس دانشگاه و زیرمیزی کتاب خواندن را در روزهای گرم اهواز بخاطرم می آورد.
یادم نمی آید قصه من با او دقیقن از کدام قصه شروع شد، شاید “ثریا  در اغما”، اما هرچه بود با اولین کاری که خواندم فهمیدم چرا نام او “فصیح” شده است. بیانش بدجوری آدم را جذب میکرد. روان و زلال بود و طنزی دلنشین نشین داشت، و من “جلال آریان” را که دنبال میکردم، “اسماعیل فصیح” را بوضوح توی چهره اش میدیدم و چقدر این موجود را دوست میداشتم.
اسماعیل فصیح رمان نویس، نویسنده داستان کوتاه و مترجم معاصر بود که آثار تالیفی او تا آنجا که من خواندم (که فکر میکنم حدود ۹۰ درصد از کارهاش رو خونده باشم) در سبک رئالیسم بود. بیان شیوای او که بی شباهت به نام خانوادگی او نبود، اولین عاملی بود که من را به نوشته هایش جذب کرد. و بعد از آن عناصر اکثریت داستانهای او از جمله خوزستان، نفت، انقلاب ایران، جنگ و … که در پیوندی غریب با روح و ذهن من بودند، و شخصیت دوست داشتنی “جلال آریان”  که خود نویسنده را در آن میدیدم.
اسماعیل فصیح اهل حاشیه نبود و بقولی اصلن پیدایش نبود. همین هم برای من ارزش داشت. و همینقدر میدانم که ارزش این نویسنده به حاشیه ها و حرفها نبود، فقط به تواناییش بود و بس.
گفتنیها زیاد و است و این روزها حوصله من اندک. اگر میخواهید او را بهتر بشناسید کتابهایش را بخوانید. مثلن کتاب زرد و قدیمی چاپ ۵۷ “شراب خام” که من فکر میکنم یکجورایی با آن شروع کرد. یا مثلن همان “ثریا در اغما” یا “اسیر زمان” که اشاره ای به شاعر شدن فروغ فرخزاد در آن روزها هم دارد و من فکر میکنم نام “اسیر زمان” هم از کتابهای فروغ فرخزاد یا به تعبیر او در این کتاب “فرخ فروغ زاد (اگر اشتباه نکنم) آمده است، یا آنجاهایی که از “ناصر تجدد” میگفت یا یا یا یا …
خلاصه که هنوز هم دوستش دارم، و یادش را گرامی میدارم.
روحش شاد و یادش جاوید، مثل “داستان جاوید”

زندگینامه اسماعیل فصیح را در آی کتاب بخوانید
اسماعیل فصیح در ویکیپدیا

پ.ن ۱: در آغاز قطعه ای از شعر مهدی اخوان ثالث در سوگ فروغ رو نوشتم: “هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود…”.  و یک سال هست که مرد همیشه سبز تلویزیون و هامون سینمای بعد از انقلاب – خسرو شکیبایی – هم این روزهای بد را گذاشته و رفته.

پ.ن ۲: نوشته زیر قسمتی است از مقاله آی کتاب از زبان اسماعیل فصیح:
«دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه مانتانا در مزولا همینگوى را دعوت کرد. بالاخره یک روز همینگوى آمد، در محوطه نشست ولى تو نیامد. در همان جا روى چمن ها نشست و صحبت کرد و دانشجوها و اساتید هم دایره وار جلوش توى چمن… او در اواخر حرف هایش در دقایق آخرى که مى خواست بلند شود نفس بلندى کشید، به اطراف به صورت وداع نگاه کرد، بعد باز به من که نزدیکش بودم نگاه کرد، و چون قیافه ام زیاد مانتانایى نبود، به شوخى پرسید: «شما از کجاین؟» … من همانطور که نشسته بودم با لهجه خوب آمریکایى گفتم: «Iran … Good old Persia» با لبخند سرش را تکان داد و گفت: «Right» پرسید؟ «Going back» گفتم: «I Will» بعد جمله اى گفت که هنوز توى مغزم مثل ناقوس طلسم شده زنگ مى زند و در آن لحظه نفهمیدم مربوط به آینده زندگى من بود یا زندگى خودش. گفت: «There’s hard Times in The end.» »

پ.ن ۳: ” حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن” از سید علی صالحی را با صدای خسرو شکیبایی از اینجا دانلود کنید

باد٬ بوی نامه های کَسان من می دهد …

یادت می آید رفته بودی خبر  از آرامش آسمان بیاوری؟

نه ریراجان !

نامه ام باید کوتاه باشد٬

ساده باشد ٬ بی حرفی از ابهام و آینه ٬

از نو برایت می نویسم :

حال همه ما خوب است ؛ اما

تو باور مکن!

/شعر از سید علی صالحی/


بارون بارونه…

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۸٫۰۱٫۲۴ - ۷:۳۳ ب.ظ

rain

بارون بارونه زمینا تر میشه
نه مثل من که بغرم بی آنکه ببارم، میغره و میباره و جانم رو تازه میکنه.
اهورای عشق من، الهه بارون، مستم از حضورت و هزار بار تو رو سپاس. تحت تاثیر هیچ پدیده طبیعی به قدر بارون و رعد و برق قرار نمیگیرم.
اگر قرار باشه سالی که نکوست از بهارش پیدا باشه، عجب سالی ست امسال. برخلاف این یکی دو سال که بارون با شهر گل و بلبل قهر کرده بود، حلا هر روز الهه بارون یه حالی به ما میده و میغره و میباره…
خداوندگار من تو رو سپاس میگم با همه عشقی که در خودم سراغ دارم.
باران که میبارد تو در راهی…
بارونو دوست دارم هنوز / چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی / وقتی که بارون میباره
طاقت نیاوردم که آهنگ گلنسا رو آپلود نکنم و بقیه رو تو لذت شنیدنش سهیم نکنم.
آهنگ گلنسا با صدای کورش یغمایی رو از اینجا دانلود کنید.
اینم فال حافظ دیشبم:

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آید

جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید

طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه‌ای ز سر زلف یار بگشاید

تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مشاطه‌ات بیاراید

چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی‌غش
کنون بجز دل خوش هیچ در نمی‌باید

جمیله‌ایست عروس جهان ولی هش دار
که این مخدره در عقد کس نمی‌آید

به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخسته‌ای بیاساید

به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید

آخ که احساس میکنم خدا رو دوست دارم و این چه لذت عظیمیه. خداوندگار احساسم رو پایدار بدار. با بهار و عطر بهار نارنج و باران و شیراز.


برای مینا کوچولو

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۸٫۰۱٫۱۹ - ۸:۳۲ ب.ظ

mina-birht1

مینا کوچولوی ما یه شب بهاری که داشتیم تو حیاط فوتبال بازی میکردیم، بی مقدمه اومد به این دنیا! با چشمای خوشگل ژاپنی و کلی مهربونی.
تمام این سالها با سرعت وحشتناکی گذشت. اون روزهایی که تا به خونه ما میومدن، بغل بابا جون میپرید تا ببرتش سر کوچه و قاقا لی لی! براش بخره، که حتمن خودش یادش نمیاد.
همه این سالها مثل یه آبجی کوچولو بود برام و همیشه برام چقدر دوست داشتنی بود.
۱۸ سالگیت مبارک عزیزم. و تولد و تکامل و غرور. همه عمر بهاری باشی.
میخواستم یه آهنگ که دوستش دارم رو برات آپلود کنم، به مناسبت بارون بهاری امروز بعدازظهر، اما حال ندارم،

بعد بیا شخصن! ازم بگیرش.
بارون بارونه زمینا تر میشه
گلنسا جونم کارا بهتر میشه
گلنسا جونم غصه نداره
زمستون میره پشتش بهاره
وخلاصه اینکه یه هدیه کوچولو برات دارم، برای همه روزهات: اینجا ببینش.

mina-birth2

پس نوشت: آهنگ رو آپلود کردم، از اینجا میتونی دانلود کنی.


دات کام و دانلود ای ساربان

نوشته ای از مه سا در دانلود آهن... | ۱۳۸۷٫۱۱٫۱۶ - ۱۱:۵۵ ب.ظ

سخت درگیر راست و ریست کردن تمپلیت وبسایتم هستم.
مطالب این بلاگم و اون بلاگم و … هم منتقل شده روی وبسایتم و یه سری بخشهای دیگه هم داره که زمان میبره تا بالا اومدنش.
خلاصه اینکه دات کامیدم! (یعنی دات کام شدم) —> http://mahsazarrin.com
خیلی کار داره هنوزها!
بعدم اینکه نمیدونم چرا اصلن حوصله نوشتن ندارم.

۱:آخرش این آهنگو گیر نیاوردم که:
“گذشتم از او به خیره سری / گرفته ره مه دگری / کنون چه کنم با خطای دلم / که رفت زِ برم آشنای دلم”

۲:آهنگ “ای ساربان” از نامجو رو که هلاکشم بالاخره آپلود کردم واسه سکوتم که روانی وار پُر بوده از این آهنگ.

دانلـــــــــــــــــــــــود کن تا کف مرگ شی!

۳: “روانی وار” و “کف مرگ” از دسته واژگان مه سا ساز هستند. بعدم اینکه این ۳ پی نوشت نبود، ضمیمه پرونده بود. حالا چه فرقی میکنه؟! نه، نمیکنه.

۴٫ اینم یادم رفت بگم که همون شب که فردای اون شب بود، پیچوندم اومدم تهران و بسی خرسند گشتم ! D: یعنی دوشنبه بود فکر کنم، عصرش رفتیم وداع در کافی شاپ، بعدم بی مقدمه به سمت تهران.